عماد الدين حسن بن علي الطبري

399

مناقب الطاهرين ( فارسي )

گفت : نام من مبادل بن ملاحق و حالم چنان بود كه من از جملهء خوانندگان كتبم در عرب . مشهور بودم به فسق و فجور . و پدر صالح من مرا وعظ گفتى و ملامت كردى و تخويف كردى از عذاب خداى و هيچ تأثير نمىكرد . روزى از وى در خشم شدم و وى را بسيار بزدم . سوگند خورد كه افطار نكند و به شب نخسبد تا به مكّه آيد . يوم الحجّ الاكبر به مكّه آمد و مناجات كرد و دعا گفت ، حق تعالى نيمهء اعضاى من خشك گردانيد . امير المؤمنين ( ع ) برخاست و بديد كه وى يك نيمه خشك بود مثل چوبى . چون بازآمد و من بدان حال بودم ، رضاى وى حاصل كردم و خدمت كردم تا از من راضى شد و ضمان كرد كه به همان موضع كه لعنت كرد ، دعاى خير بگويد . من وى را بر اشتر نشاندم . چون به وادى الاراك رسيديم ، مرغى پريد و اشتر برميد و پدرم از ناقه بيفتاد و متوفّى شد . آنجا دفنش كردم . و اين نوحه از آن مىكنم . امير المؤمنين ( ع ) فرمود : اللّه اللّه پدرت از تو راضى شده بود ؟ مرد سوگند خورد به خدا كه چنين بود ضامن شده بود كه براى من دعا كند . امير المؤمنين عليه السلام خالى شد و دو ركعت نماز بگزارد و دعا كرد ، حق تعالى وى را شفا داد . چون از نماز فارغ شدى ، آواز داد كه : يا مبادل . گفت : لبّيك يا امير المؤمنين . گفت : كتف آن جانب خشك به من كن و باز جنب كه با حال خويش شد بهتر از آنكه در اوّل بود به فرمان حق تعالى . مرد چون نگاه به خويش كرد ، خود را به سلامت يافت . و باقر عليه السلام گويد : عندنا علم المنايا و البلايا و فصل الخطاب و انساب العرب و مولد الاسلام . « 1 » اين اشيا ايشان را بودى .

--> ( 1 ) - بصائر الدرجات / 287 .